تبليغاتX
زندگی و آثار روبرتو بنینی


گزیده ای از صحبتهای مختلف جیم جارموش در مورد فیلم شب روی زمین:

- چه جوری شهرهای تو فیلم رو انتخاب کردی؟

« راستشو بخوای یه فیلمنامه برای یه فیلم دیگه نوشته بودم، ولی نتونستم کار رو جور کنم و خیلی دلسرد شده بودم و احساس آدمی رو داشتم که بهش خیانت شده باشه و توطئه هایی بر علیه اش در جریانه، پس فکر کردم گور پدرشون و میشینم خیلی تند یه چیز دیگه مینویسم. شب روی زمین رو در حدود هشت روز نوشتم و چیزی که تو فکرم بود این بود که : دوستایی هستن که دلم میخواد باهاشون کارکنم و دوستایی هستن که دلم میخواد ببینمشون و باید چیزی بنویسم که منو وادار کنه باهاشون کار کنم و ببینمشون. افرادی مثل روبرتو بنینی، اساک د بنکوله، همه بازیگرای اپیزود فنلاندی و جینا رولندز. شهرها در واقع بر حسب بازیگرایی که میخواستم باهاشون کار کنم، یا آدمهایی که میخواستم ببینمشون انتخاب شدن، خیلی حساب شده نبود. فقط میخواستم کاری بکنم. چون از اون پروژه ای که نتونستم انجامش بدم خیلی سر خورده شده بودم.»

- فیلمبرداری از درون یک تاکسی در تمام وقت! با این همه محدودیتی که برای خودت ایجاد کردی، باید فیلم سختی بوده باشه؟

« خیلی مسخره بود. فیلم رو واقعا سریع نوشتم و به خودم میگفتم: " این چیز راحتی خواهد بود و خیلی سریع میسازمش."، بعد موقع مراحل پیش تولید، بعد از اینکه فهمیدم " ای بابا این فیلمه در چهار کشور مختلفه و در پنج شهر متفاوت و همش تو تاکسی!"، ترس ورم داشت. فیلمبرداری داخل یه ماشین واقعا مشکله و هرکی یه فیلم با صحنه های داخلی در یه ماشین ساخته، بهت میگه که هیچ وقت این کار رو تکرار نکن.

من عوامل رو تو ماشینها حبس کرده بودم، چون یه چیزایی روی بدنه ماشین ساخته بودیم که لوازم نور پردازی رو روشون سوار میکردیم. اگه یکی میخواست بیاد بیرون و بره توالت، یه کابوس بزرگ بود. مجبور بودیم شیشه ها رو پایین بکشیم و براشون ساندویچ بندازیم تا زنده بمونن.

تو بعضی نماها وقتی ماشین رو بکسل میکردیم، مجبور شدیم موتور رو در بیاریم، تا جا برای دوربین باز بشه. ما روی ماشین بودیم و کار میکردیم و دما هم 14 درجه زیر صفر بود. خیلی سرد بود و ما تمام شب رو در فضای آزاد کار میکردیم. واقعا فیلم راحتی نبود. خودمو گول زده بودم وقتی میگفتم: " کاری نداره، داستانها کوچیکه و چندتا شخصیت بیشتر نیستن. "، جهنمی بود! »

- جارموش درباره نقش روبرتو بنینی در فیلم میگوید:

«اون کلا آدم بامزه ایه. تو زندگی واقعی مثل یه آدم وحشی میمونه. خیلی از جیزایی رو که تو شب روی زمین انجام دادیم، چیزایی بود که درباره شون صحبت میکردیم یا انجام میدادیم. یه بار دوماه تو رم باهاش بودم. یه شب  باهم رفتیم بیرون و تو راه برگشت به خونه، سعی میکرد ازمسیرهایی برگرده که همش خلاف و یه طرفه بودن. سر هر تقاطع چراغ میزد و بوق میزد. چند دفعه تقریبا نزدیک بود کشته بشیم. اون بازی رو خیلی دوست داشت. ایتالیایی ها به خیابون یه طرفه میگن سنسو اونیکو و روبرتو بهم میگفت : "حالا جیم، میخوای سنسو اونیکو بازی کنیم؟" و من از وحشت سر هر تقاطع که میرسیدیم اشهدمو میخوندم.
تو فیلم اون ازهمه بازیگرا بیشتر بداهه سازی میکرد. یادم میاد داشتیم به برداشت خیلی مهم رو میگرفتیم، ولی پنج دقیقه طول کشید. بعد از برداشت گفتم: " روبرتوخیلی جالب بود، ولی باید حدود دو دقیقه و نیم باشه."  و اونم گفت: "مشکلی نیست، دوباره انجامش میدم." و اینبار حدود هشت دقیقه طول کشید!»

برای نوشتن این یاد داشت از کتاب قهوه و سیگار با جیم جارموش ٬ انتشارات اهورا ۱۳۸۴ استفاده شده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت 14  توسط کاوه  |