
نظر برخی از منتقدین این فیلم را خواندید. همانطور که دیدید آنها عقیده دارند که این فیلم واقعه تلخ هولوکاست را به تمسخر گرفته است و آن را تنها یک توهم معرفی کرده است.
در مورد واقعه هولوکاست حرف وحدیث بسیاری وجود دارد، گذشته از برخی که بکلی منکر وقوع چنین رویدادی هستند، بعضی دیگر وقایع روایت شده را یک بزرگنمایی عجیب میپندارند. در بسیاری از کشورهای اروپایی تحقیق و تفحص در مورد این واقعه جرم محسوب میشود و بسیاری به همین دلیل مستوجب پرداخت تاوان زیادی شده اند. برای نمونه خبری را که اخیرا در مطبوعات منتشر شده است را در سایت خبری مهر بخوانید:
البته درستی یا نادرستی این رویداد در بحث ما تاثیری ندارد و با فرض اینکه تمام این وقایع تلخ واقعیت نیز داشته باشد، چیزی از ارزشهای فیلم زندگی زیباست کم نمیکند. توجه بیش از حد بر این واقعه، باعث دور شدن ما از پیام اصلی این فیلم میشود. مکانهای تاریخی زیادی نمیتوان یافت که در آن شوهر و همسر با فرزندشان در یک جا زندانی باشند، اما به نظر شما اگر این داستان در مکان مشابه دیگری مانند کوزووی بوسنی و هرزگوین اتفاق میافتاد، آیا تاثیری در اصل ماجرای این فیلم میگذاشت؟
هولوکاست در زندگی زیباست تنها پس زمینه ای است برای ارائه پیام اصلی فیلم. این فیلم حکایت قدرت خواستن است. بنینی با این فیلم میخواهد بگوید که اگر شما چیزی را واقعا بخواهید، میتوانید بدست آورید، حتی در شرایط وحشتناکی مانند هولوکاست. شما همواره میتوانید بر سرنوشت خود حکومت کنید.

نکته دیگر در این فیلم نمایش شخصیتهای مختلف انسانهاست. شما پدری را میبینید که به فکر سلامتی و ایمنی پسر و همسرش است و به تنها چیزی که فکر نمیکند زندگی خودش است. او همواره در این اندیشه است که چگونه با دو تن از مهمترین افراد زندگیش ارتباط برقرار کند و به آنها کمک کند که از این شرایط دشورا به راحتی عبور کنند.
در مقابل هم افراد بی احساسی را میبینید که جز خودشان به هیچ چیز دیگری فکر نمیکنند. به عنوان مثال شخصیت دکتر لسینگ آلمانی را در این فیلم ببینید، قصد او از آوردن گوئیدو به باشگاه افسران، در واقع نه کمک به او بلکه کمک به خودش برای پیدا کردن راه حل چیستانها است. او از گوئیدو عاجزانه میخواهد که به او کمک کند. در حالی نمیتواند ببیند که خود گوئیدو نیازمند کمک واقعی است . مسئله مهم برای گوئیدو نجات جان همسر و فرزندش است، اما مهمترین مسئله برای دکتر لسینگ پیدا کردن نام چیزی است که صدای «کواک، کواک» میدهد!
این فیلم تمام آلمانها را دیو سیرت معرفی نمیکند. به عنوان مثال قدرت تلقین که در این فیلم زیاد استفاده شده، به شوپنهاور، فیلسوف آلمانی نسبت داده میشود، یا صحنه صحبت زنی با دورا، در راه پله اردوگاه را بیاد آورید که درباره نگهبان زن آلمانی میگوید: " آن اوایل که او به اینجا آمده بود، خوب بود!"
در انتها به نظر من جدای از این انتقادها و مخالفتها این فیلم داستان عشق اعضای یک خوانواده به یکدیگر است. هرچند پدر خوانواده در انتها کشته میشود اما خوانواده پیروز نهایی است. این فیلم همانطور که جاشوا در انتهای فیلم میگوید : "این هدیه ای است که پدرم به من داده است!"
لازم به ذکر است که «فیلم زندگی زیباست» در دو نسخه انگلیسی و ایتالیایی وجود دارد، که نسخه ایتالیایی آن حدود پانزده دقیقه طولانی تر است و شامل صحنه هایی است که به هنگام آماده سازی نسخه انگلیسی از زیر تیغ تدوین گر گذشته است.

در مورد این فیلم گفتنیها و نقدهای ناگفته بسیار باقی مانده است که اگر بخواهیم به تک تک آنها بپردازیم، باید تمام این وبلاگ را به این فیلم اختصاص دهیم، بنابراین در اینجا به همین مقدار بسنده میکنم و بحث در مورد این فیلم را به فرصتی دیگر موکول میکنم. در پستهای بعدی در مورد دیگر آثار روبرتو بنینی صحبت خواهیم کرد.