تبليغاتX
زندگی و آثار روبرتو بنینی

 

نظر  برخی از منتقدین این فیلم را خواندید. همانطور که دیدید آنها عقیده دارند که این فیلم واقعه تلخ هولوکاست را به تمسخر گرفته است و آن را تنها یک توهم معرفی کرده است.

در مورد واقعه هولوکاست حرف وحدیث بسیاری وجود دارد، گذشته از برخی که بکلی منکر وقوع چنین رویدادی هستند، بعضی دیگر وقایع روایت شده را یک بزرگنمایی عجیب میپندارند. در بسیاری از کشورهای اروپایی تحقیق و تفحص در مورد این واقعه جرم محسوب میشود و بسیاری به همین دلیل مستوجب پرداخت تاوان زیادی شده اند. برای نمونه خبری را که اخیرا در مطبوعات منتشر شده است را در سایت خبری مهر بخوانید:

 http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=265241

 

البته درستی یا نادرستی این رویداد در بحث ما تاثیری ندارد و با فرض اینکه تمام این وقایع تلخ واقعیت نیز داشته باشد، چیزی از ارزشهای فیلم زندگی زیباست کم نمیکند. توجه بیش از حد بر این واقعه، باعث دور شدن ما از پیام اصلی این فیلم میشود. مکانهای تاریخی زیادی نمیتوان یافت که در آن شوهر و همسر با فرزندشان در یک جا زندانی باشند، اما به نظر شما اگر این داستان در مکان مشابه دیگری مانند کوزووی بوسنی و هرزگوین اتفاق میافتاد، آیا تاثیری در اصل ماجرای این فیلم میگذاشت؟

هولوکاست در زندگی زیباست  تنها پس زمینه ای است برای ارائه پیام اصلی فیلم. این فیلم حکایت قدرت خواستن است. بنینی با این فیلم میخواهد بگوید که اگر شما چیزی را واقعا بخواهید، میتوانید بدست آورید، حتی در شرایط وحشتناکی مانند هولوکاست. شما همواره میتوانید بر سرنوشت خود حکومت کنید.

 

نکته دیگر در این فیلم نمایش شخصیتهای مختلف انسانهاست. شما پدری را میبینید که به فکر سلامتی و ایمنی  پسر و همسرش است و به تنها چیزی که فکر نمیکند زندگی خودش است. او همواره در این اندیشه است که چگونه با دو تن از مهمترین افراد زندگیش ارتباط برقرار کند و به آنها کمک کند که از این شرایط  دشورا به راحتی عبور کنند.

در مقابل هم افراد بی احساسی را میبینید که جز خودشان به هیچ چیز دیگری فکر نمیکنند. به عنوان مثال  شخصیت دکتر لسینگ آلمانی را در این فیلم ببینید، قصد او از آوردن گوئیدو به باشگاه افسران، در واقع نه کمک به او بلکه کمک به خودش برای پیدا کردن راه حل چیستانها است. او از گوئیدو عاجزانه میخواهد که به او کمک کند. در حالی نمیتواند ببیند که خود گوئیدو نیازمند کمک واقعی است . مسئله مهم برای گوئیدو نجات جان همسر و فرزندش است، اما مهمترین مسئله برای دکتر لسینگ پیدا کردن نام چیزی است که صدای «کواک، کواک» میدهد!

 

این فیلم تمام آلمانها را دیو سیرت معرفی نمیکند. به عنوان مثال قدرت تلقین که در این فیلم زیاد استفاده شده، به  شوپنهاور، فیلسوف آلمانی نسبت داده میشود، یا صحنه صحبت زنی با دورا، در راه پله اردوگاه را بیاد آورید که درباره نگهبان زن آلمانی میگوید: " آن اوایل که او به اینجا آمده بود، خوب بود!"

 

در انتها به نظر من جدای از این انتقادها و مخالفتها این فیلم داستان عشق اعضای یک خوانواده به یکدیگر است. هرچند پدر خوانواده در انتها کشته میشود اما خوانواده پیروز نهایی است. این فیلم همانطور که جاشوا در انتهای فیلم میگوید : "این هدیه ای است که پدرم به من داده است!" هدیه ای است به ما که محکی به خود بزنیم که چقدر به فکر اطرافیانمان هستیم و چقدر به فکر خود!

لازم به ذکر است که «فیلم زندگی زیباست» در دو نسخه انگلیسی و ایتالیایی  وجود دارد، که نسخه ایتالیایی آن حدود پانزده دقیقه طولانی تر است و شامل صحنه هایی است که به هنگام آماده سازی نسخه انگلیسی از زیر تیغ تدوین گر گذشته است.

 

 

در مورد این فیلم گفتنیها و نقدهای ناگفته بسیار باقی مانده است که اگر بخواهیم به تک تک آنها بپردازیم، باید تمام این وبلاگ را به این فیلم اختصاص دهیم، بنابراین در اینجا به همین مقدار بسنده میکنم و بحث در مورد این فیلم را به فرصتی دیگر موکول میکنم. در پستهای بعدی در مورد دیگر آثار روبرتو بنینی صحبت خواهیم کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 2 دی1384ساعت 4  توسط کاوه  | 

د ر پست قبلی صحبتهای بنینی در مورد فیلم زندگی زیباست را خواندید. کسانی که از بنینی و این فیلم  دلخوشی ندارند میتوانند در ادامه انتقادات یک یهودی عصبانی را در مورد او و این فیلم را بخوانند تا دلشان خنک شود:


- فیلم «زندگی زیباست» افسانه ای است که ادعای قصه زیبای عشق گوئیدو( بنینی ) را دارد. یک پیشخدمت خودمانی از شهر آرزو توسکان، و دورا ( نیکلتا براسکی) یک معلم اشراف زاده مدرسه. گوئیدو او را شاهزاده خانم خطاب میکند، دل اورا بدست میآورد و سوار بر اسب با او ازدواج میکند. از سال 1939 ما به پنج سال بعد میرویم، آنها صاحب پسری سیاه چشم به نام جاشوا (جورجیو کانتارینی)  شده اند. بازی گوئیدو و جاشوا در حقیقت تجلیل بنینی از فیلم «پسر بچه» چارلی چاپلین و جکی کوگان کوچک در سال 1921 است.


علاقه به فیلم «زندگی زیباست» بستگی به دید شما نسبت به بنینی دارد. او در ایتالیا بواسطه نمایشهای تلوزیونی و فیلمهایش به گنجینه ملی ایتالیا تبدیل شده است و بسیاری نمیتوانند خنده خود را از دیدن فیلمهای «شب روی زمین» و «مغلوب قانون» جیم جارموش کنترل کنند. امثال من که کمدی بنینی را مزاحم و سردرد آور میدانند در اقلیت هستند. من از خودشیفتگی عصبی او عذاب میکشم. هر حرکت او التماس میکند: " چشمتان را ازمن برندارید!" . " نگاه کنید، من به خاطر شما روی میز میروم!". او کپی ناشایستی از جری لوئیس و رابین ویلیامز است. ترکیب وحشتناکی از سستی و خود بینی.


چرا بنینی نتوانست با شروع فیلم زندگی زیباست مرا مجذوب کند؟... هی، این فقط یک فیلم  احمقانه است که در نیمه دوم، جاییکه  سازندگان این کمدی جاه طلبانه،  راهشان را عوض میکنند، احمقانه تر و کشنده تر میشود.


گفتگوی بنینی، آنجا که میگوید: " من با فیلمنامه نویسم درباره گذاشتن من -- یک کمدین – در یک وضعیت غریب صحبت میکردم"، دلیلی بر خودبینی اش در نیمه دوم فیلم است. در این اپیزود تکان دهنده، فیلم مانند «فهرست شیندلر» (اسپیلبرگ)، میشود. او در یک اردوگاه بی نام  به عنوان پیشخدمت نازیها کار میکند. (تصور کنید، نژاد پرستان واقعی به یک یهودی کثیف اجازه میدهند به غذایشان دست بزند!).


به خوابگاه بر میگردیم، او لودگی میکند، یک چهره خوشحال بر بدنش دارد، در حالی که دیگر زندانیان ساکتند، میخوابند و سربه زیر هستند. در اردوگاه ، زندگی با کار سخت روزانه میگذرد، نازیهای اندکی که دیده میشوند، کاملا خشک و بی روحند. افسوس که بعضی میمیرند، گرچه نشان داده نمیشود. ( بنینی: "خشونت آشکارا نشان داده نمیشود، زیرا این روش من نیست.") در هر صورت گوئیدو جاشوا را متقاعد میکند که این اردوگاه مرگ در حقیقت یک بازی بزرگ فرضی برای کودکان است. درست نگاه کنید، پنهان شدنها و گرسنگی کشیدنها واقعا مسخره است.
زندگی زیباست تنها تیتر فیلم نیست، این فیلم سرزنش برانگیزی برای بنینی است. او در این فیلم معنایی از هولوکاست را تداعی کرده است که برای بیشتر یهودیان به معنای از دست رفتن میلیونها زندگی نیست. او افراد بسیار زیادی را در این اردوگاه نشان میدهد که زنده می مانند، درخشش خورشید، مزراع سبز، گلها و مخصوصا خانوادهایی که باقی مانده اند. بازماندگان زیادی که بنینی نشان میدهد، کاملا خوشحال به نظر میرسند. بجز یک نفر که زنده نمانده و برعکس میلیونها تن دیگر، در شب ومه رها شده است و تنها به صورت یک خاطره در فیلم یاد میشود.


"زندگی زیباست". آیا میتوانید تصور کنید کسی را که از این واقعه جان سالم به در برده این را بگوید؟ زمانی که افراد باقیمانده انگشت شمارند و ترسان . با روحیه لبریز از نفرت نبود خدا و انسانیتی که به آلمانها اجازه چنین کاری را داده است.


بنینی میگوید: " از نظر تاریخی شاید فیلم اشتباهاتی داشته باشد. اما این یک داستان در مورد عشق است نه یک مستند." خیر، این مستند نیست. راه حل نهایی زندگی زیباست، یک احساس خوب است، یک چهره خندان از هولوکاست.


فیلم بنینی را برای خودتان نگه دارید. شاید شما فیلم را بپسندید مهم نیست چه مذهبی دارید، اما به نظر این یهودی منتقد، جایزه ای را که یهودیان اورشلیم به این فیلم داده اند توهینی به جماعت یهود است و هولوکاست نشان داده شده توسط این فیلم بسیار مشمئز کننده است.


متن کامل این یادداشت را در آدرس زیر مطالعه کنید:

http://www.geraldpeary.com/reviews/jkl/life-is-beautiful.html

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 دی1384ساعت 4  توسط کاوه  | 

 

 

- میخواهیم در مورد فیلم «زندگی زیباست» صحبت کنیم. این پنجمین فیلمی است که شما کارگردانی کرده اید و بسیار متفاوت تر از دیگر فیلمهای شما به عنوان بازیگر و کارگردان میباشد. یک موضوع قوی دارد، یک کمدی است یا در آن کمدی دارد. چه چیز باعث شد فیلمی در مورد هولوکاست (کشتار و آدم سوزی دسته جمعی یهودیان در جنگ جهانی دوم) به این شیوه بسازید؟... انگیزه شما چه بود؟


- من فکر میکنم هولوکاست به همه مربوط است. وقتی شما درباره آن مطالعه میکنید دیگر همان شخص سابق نیستید. انگیزه ساختن این فیلم از کتاب یا شخص خاصی به من القا نشد.
در ایتالیا، کشوری که فاشیسم در آن متولد شد، ما با هولوکاست رابطه بخصوصی داریم، اما این واقعه تاریخی به هرکسی مربوط میشود. آن بخشی از انسانیت است.

من در باره فیلم بعدیم همراه با فیلمنامه نویسم فکر میکردم. وقتی شما درباره فیلم بعدیتان فکر میکنید مانند این است سعی میکنید یه ملودی بسازید. ما درباره  چیزهایی مانند رم باستان، زن روسی، چه میدانم سگ اسپانیایی... فکر میکردیم و ناگهان ما نوع دیگر از فیلم را تالیف کردیم، بسیار جالب و سرگرم کننده. قصه مردی در یک اردوگاه کار اجباری، گفتن چیزی شبیه این به یک کودک :" آیا خوشحالی، پدرت رو میبینی، اون به توفکر میکنه!"  قصه جالب و قابل لمسی بود. فیلمنامه نویسم گفت که ما باید روی این ایده کار کنیم. ایده قراگرفتن من به عنوان کمدین در یک موقعیت غریب. من عاشق این ایده شدم. سینما احساس است و وظیفه من تلاش برای دسترسی به زیبایی است. هدف این بود، اما من میترسیدم.

پس از رسیدن به این ایده، نمیتوانستم بخوابم، به خود میگفتم که باید شجاع باشم. مثل اینکه وقتی شما عاشقید، باید شجاع باشید و من فکر میکنم  آنقدر شجاع هستم که این مصاحبه را با شما به زبان انگلیسی انجام میدهم! اینطور نیست؟ من این بارقه روشن را دنبال کردم. یک ستاره در آسمانی که تماشا میکردم.


- چه اتفاقی افتاد وقتی فیلمنامه را به تهیه کنندگان خود نشان دادید و گفتید میخواهم یک فیلم در این مورد بسازم؟ عکس العملشان چگونه بود؟  مردم چه گفتند؟ بله، این ایده خیلی خوبیه!؟  آیا شما حمایت خوبی در ایتالیا بابت ساخت این فیلم داشتید، یا خیر؟


خوب من در ایتالیا به علت موفقیت فیلمهای قبلیم ، کم و بیش آنچه را که میخواهم انجام میدهم. گرچه بعضی میگفتند که چرا میخواهم فیلمی در این مورد بسازم؟ موضوع این است که یک بازیگر در جلوی مردم بازی میکند نه پشت سر آنها. اگر مردم بتوانند اعمال شما را پیشگویی کنند شما باخته اید! در هر صورت من با خودم صادق بودم. من عاشق این ایده بودم و نمیتوانستم بایستم. من میخواستم دینم را به هولوکاست ادا کنم. خوشبختانه یک فیلم نمیتواند دنیا را عوض کند، با این حال من هنوز میخواستم همه چیزم را روی این فیلم بگذارم. من همیشه این کار را میکنم، علی الخصوص در اینجا، من همه چیزم را روی این فیلم گذاشتم.

البته من ترسیده بودم، زیرا یک پیش داوری علیه کمدین هایی که کارهایی شبیه این انجام میدهند، وجود دارد. هولوکاست یک تراژدی غمناک است، بنابراین عکس العملها قابل فهم است. بعضی از مردم فکر میکنند با این موضوع نمیتوان به صورت کمدی برخورد کرد، اما به نظر من تنها کمدینها میتوانند به اوج یک تراژدی برسند. این مانند دوزخ دانته است ( کتاب کمدی الهی دانته، در مورد دانته و بنینی در جای خودش صحبت خواهم نوشت.) جایی که میگوید : "هیچ غمی بزرگتر از این نیست که در بیچارگی به یاد اوقات خوش بیافتید."

به همین دلیل است که نیمه دوم این فیلم بسیار تاثرانگیز است، زیرا ما در باره نیمه اول که پر از  خوشی و خنده بود فکر میکنیم.

در نیمه دوم من یک شیرین کاری میکنم، پایینترین نوع شیرین کاری در کمدی این است که یک مرد شبیه زنان لباس بپوشد، اما پوشش زنانه من کسی را نمیخنداند! این پوشش جهت نجات زندگی پسرم استفاده میشود، این نهایت تراژدی و وحشت  است. به همین علت است که شما نمیتوانید بخندید. شما میخندید، اما قلب شما شکسته و صد تکه میشود!

نیازی به احساساتی کردن فیلم نبوده است. شاعر میگوید: " فراموشی عمیق ترین قسمت حافظه است." هیچکس نمیتواند این را فراموش کند. ما عمیقا میدانیم که چه اتفاقی میافتد، بنابراین من از احساس گرایی دوری کردم. در ازا علائم های کوچکی ساخته ام که نشان دهد، چه اتفاقی میافتد.

در ایتالیا از من میپرسیدند، چرا میخواهی این فیلم را بسازی؟ و من گفتم، ابسيار خوب،  ممکن است من تعدادی از بینندگانم را از دست بدهم، اما من مجبورم کاری را که دوستش دارم و به آن ایمان دارم، انجام دهم. گرچه خودم هم میترسیدم. من فیلمنامه را به کمیته یهودیان در میلان فرستادم  و آنها به من گفتند: "  این نمیشه، غیر ممکنه، از نظر دینی درست نیست!" اما من یک بازیگرم نه یک مستند ساز و مورخ. من میدانم که چیزهایی در نیمه اول وجود دارد که کاملا ساختگی است. در آن زمان یک مرد یهودی نمیتوانست با یک دختر غیر یهودی  ازدواج کند، کاملا غیر ممکن بود. همچنین اجرای اپرای فرانسوی میسر نبود، زیرا موسولینی   آن را ممنوع کرده بود. بنابراین من میدانستم که این وقایع از نظر تاریخی درست نیست اما آنها را عمدا انجام دادم، همان کاری را که در نیمه دوم نیز کردم. مثلا مشخص نیست که اردوگاه در کجاست. ایتالیا یا آلمان؟ فرض کنیم آلمان چون بازیگران آلمانی صحبت میکنند. من نمیخواستم بگویم اینجا آشویتس یا برکناو (نام دو اردوگاه معروف) است، زیر هرکسی میتواند به من بگوید که شبیه آنها نیست. من میخواستم کاملا آزاد باشم، ما میدانیم که هیچکدام از اردوگاهها در کوهستان نبوده اند، به همبن علت من این نقطه کوهستانی را پیدا کردم تا نشان دهم که همه چیز ساخته ذهن من است. این یک مستند  و روایتی از هولوکاست نیست.

 احتمالا با این فیلم من تعدادی از بینندگانم را از دست خواهم داد، اما من نمیتوانم چیزی را که دوست دارم انجام ندهم. در کمال شگفتی من، این فیلم بالاترین درجه موفقیتی را که تا کنون در ایتالیا داشتم را به من داد و مردم نامه های فراوانی برایم نوشتند که نمیدانم چگونه از مردم به جهت این عکس العملشان تشکر کنم.

 

سوالات بیننده گان:

 

- برای یهودیان ارتدکسی که از فیلم شما به علت وارد کردن کمدی در هولوکاست انتقاد کرده اند، چه پاسخی دارید؟

 

خوب افراد کمی این عقیده را دارند. من واقعا نمی فهمم، آنها فیلمهای زیادی درباره هولوکاست داشته اند و این اولین بار است که یک کمدین فیلمی در این مورد به روشی دیگر میسازد. من نمیدانم چرا آنها مرا متهم میکنند، زیرا نیمه دوم فیلم یک تراژدی واقعی است. من واقعا نمیتوانم به این سوال جواب دهم و در این مورد خیلی متاسفم.

سادگی فیلم باید پیغام خود را رسانده باشد. قبل از همه این یک داستان عشقی است. من به پسرم واقعیت را نمی گویم، این یک بازی است، زیرا این تنها راهی است که یک پسر پنج ساله میتواند وارد تراژدی شود، بی انکه کشته شود یا مغزش متلاشی شود. فیلم حافظ بیگناهان است و انسانیت زیادی در آن نهفته است و این سادگی و صداقت است که ما را به خدا نزدیکتر میکند.

فکر میکنم تنها شهادت بازماندگان، تاریخ نویسان و بزرگی حقیقت است که میتواند آنچه را که به واقع در هولوکاست رخ داده را شرح دهد. من قادر نیستم مانند اسپیلبرگ یا اسکورسیزی خشونت را مستقیما نمایش بدهم، روش من دوری از خشونت و هراس است. من هیچگاه خشونت و وحشت را مستقیما نمایش نمیدهم، اما وجود آن همه جا احساس میشود.

میگویند شبی فرانس کافکا برای خوابیدن در خانه دوستش میماند اما چون اتاقها را نمیشناخته به اتاق خواب پدر دوستش میرود و میگوید: " ببخشید، نمیخواستم مزاحم شوم، فکر کنید مرا خواب دیده اید!"

بنابراین فیلم مرا نیز یک خواب فرض کنید. من دوست ندارم کسی با این فیلم ناراحت شود، این فقط یک رویاست.

 

- آیا کمدی در زندگی روزمره شما نقشی  دارد؟

 

من دوست دارم شبیه گوئیدو باشم، بازیگر نقش اصلی فیلم، زیرا او به عنوان یک مرد و یک پدر الگوی من است. او در زندگی همسرش یک هدیه بزرگ آسمانی است، بنابراین فکر میکنم من مرد بسیار خوشبختی هستم که در این قضیه شراکت دارم. من باید از نیکلتا براسکی تشکر کنم، زیرا او اینجاست و به عنوان یک بازیگر کمک واقعا زیادی  به من کرد. من باید از وی تشکر کنم زیرا در هنگام ساخت فیلم من به او چیزهای سخت و غمگین بسیاری تحمیل کردم که برای هرکس دیگری غیر قابل تحمل و اجرا بود، اما او اینکار را انجام داد و من از او عمیقا تشکرمیکنم. این یک  هدیه و بازیگر،  شگفتی است که خدا به من ارزانی کرده است. به همین علت است که دوست دارم شبیه گوئیدو فیلم باشم. سعی میکنم اما مطمئن نیستم که بتوانم مانند گوئیدو معجزه کنم.

 

- آیا رابطه ای بین فیلم دیکتاتور بزرگ و زندگی زیباست وجود دارد؟

 

بله، البته. هر چیزی که کمدینها انجام میدهند، به طور مسقیم یا غیر مستقیم،  وام گرفته از چارلی چاپلین است، زیرا او سلطان کمدی است. این فیلم علاوه بر دیکتاتور بزرگ به فیلم بچه (چارلی و پسر) نیز ارتباط دارد. زیرا این داستان محافظت از یک بچه است. یک بیعت مستقیم در اینجا با فیلم دیکتاتور بزرگ وجود دارد. شماره من مانند چارلی چاپلین در دیکتاتور بزرگ 3797 است.

 

- به نظر میرسد شما در کمدی خود روی صحبت کردن خیلی تاکید میکنید، چه میکردید اگر نمیتوانستید صحبت کنید؟

 

سوال بسیار جالبی است. من یک داستان گوی واقعی هستم، من عاشق داستان سرایی ام. این قدیمیترین پیشه در دنیاست... بنابراین به سختی میتوانم تصور کنم که داستانی تعریف نکنم. موضوعات زیادی برای داستان سرایی پیش میآید اما ... واقعا سوال سختی است و نمیتوان پاسخ دهم.

 

گفتگویی را که مطالعه کردید، خلاصه ای بود از مصاحبه روبرتو بنینی در هفت نوامبر سال 1998 در لندن. متن کامل این گفتگو را در آدرس زیر بخوانید. هرچند اگر خوش شانس باشید؛ میتوانید امید وار باشید که  لینکهای مربوط به صدای این مصاحبه هم که در این آدرس وجود دارد کار کند:

 

http://film.guardian.co.uk/Guardian_NFT/interview/0,4479,70573,00.html

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 دی1384ساعت 4  توسط کاوه  | 

La Vita è bella

زندگی زيباست

کارگردان: روبرتو بنینی
بازیگران: روبرتو بنینی، نیکلتا براسکی، جورجيو کانتارینی
فیلمنامه: روبرتو بنینی و وینچنزو چرامی
موزیک: نیکولا پیوانی
محصول 1997

شخص یهودی شوخی به نام گوئیدو(بنينی) همراه با دوستش برای کار به شهر میروند. وی در آنجا با دختری آشنا میشود که قصد ازدواج با شخص دیگری دارد. اما او تمام سعی خود را میکند که قلب دخترک را تسخیرکند. سرانجام آنها ازدواج میکنند .
اما این زوج و پسرشان به یک اردوگاه کار اجباری یهودیان تبعید میشوند. گوئیدو تما م سعیش را میکند تا این اوضاع را برای پسرش تحمل پذیر کند و سختیهای جنگ را از وی پنهان کند، بدین صورت که چنان وانمود میکند که همه این کارها فقط یک بازی است برای بدست اوردن یک جایزه. فیلم به دنبال نمایش کشتارهای جمعی نیست بلکه فقط نشان میدهد یک پدرچگونه از فرزند خود محافظت میکند تا زیر بار حقیقت تلخ از پا در نیاید.
در پایان تراژدی همانطور که باید به وقوع میپیوندد. ما مردی را میبینیم که با هرچه که دارد میجنگد و به تنها طریقی که میدانسته پیروز میشود و هیچگاه زیبایی زندگی را منکر نمیشود.

«ببر و برف» آخرین ساخته روبرتوبنینی تمی مشابه با فیلم «زندگی زیباست» دارد و توانایی جاری کردن اشک تماشاگران را در یک فیلم کمدی دارد، اما فیلم «زندگی زیباست» پس ازگذشت هشت سال از زمان ساخت، هنوز بهترین فیلم وی محسوب میشود. در مورد این فیلم نظرات مختلفی وجود دارد که اغلب مثبت و بعضا منفی است. نظرات مخالفین بیشتر در مورد ساختار و غیرقابل باور بودن داستان فیلم میباشد، اما بعضی پا را از این فراتر گذاشته اند و بنینی را متهم به همکاری با صهیونیست و مظلوم نمایی یهودیان کرده اند. برای نمونه نقدی را که در سایت خبری مهر در مورد این فیلم نوشته شده است را در آدرس زیر بخوانید:


http://www.mehrnews.ir/fa/NewsPrint.aspx?NewsID=162619


علی رغم نظرات مخالفین٬ این فیلم با موفقیت جهانی روبرو شد و کاندید بیش از پنجاه جایزه از جشنواره های مختلف گردید. در پست بعدی صحبتهای روبرتو بنینی را در مورد این فیلم، از زبان خودش خواهید خواند.
آنونس، عکس ، موسیقی متن و کلیپهای مختلف این فیلم را از آدرس زیر بگیرید:

http://www.tuttobenigni.it/film_dettaglio.asp?Titolo=La Vita è bella

در ادامه توجه شما را به مطالبی در مورد اپرای «افسانه های هافمن» که در دو قسمت از فیلم پخش و اجرا میشود، جلب میکنم.

ژاک آفن باخ، (Jacque Offenbach)  آهنگساز فرانسوی (۱۸۸۰-۱۸۱۵) است که افسانه های هافمن معروف ترین اپرای ساخته شده توسط وی میباشد. این اپرا شامل قسمتهای زیر است:

 

Glou! Glou!

Drig! Drig!

Il etait une fois

Peuh! Cette biere

Ah! Vivre deux!

A Nonucun hote

Voici les valseurs

Belle nuit

Helas mon Coeur

 

در فیلم « زندگی زیباست » شاهد پخش قسمت Belle nuit هستیم که میتوانید آن را از سایت زیر دانلود کنید. هرچند اپرای کامل نیز در این سایت قابل دسترسی است.

 

http://www.grammy.ru/index1.php?act=dl&id=11915

 

 این هم متن و ترجمه :

 

 

Belle nuit, oh nuit d'amour,

Souris à nos ivresses

Nuit plus douce que le jour,

Oh belle nuit d'amour

 

Le temps fuit et sans retour

Emporte nos tendresses

Loin de cet heureux séjour,

Le temps fuit sans retour

 

Zéphirs embrassés, (second voice) Zéphirs embrassés

Versez-nous vos caresses (second voice) Versez-nous

Zéphyrs embrassés (second voice) Donnez-nous vos caresses

Donnez-nous vos baisers (second voice) Et Vos baisers versez-nous

Vos baisers (second voice) Versez-nous vos baisers

Vos baisers

Ah!

 

Belle nuit, oh nuit d'amour,

Souris à nos ivresses

Nuit plus douce que le jour,

Oh belle nuit d'amour

Belle nuit d'amour,

Souris à nos ivresses (second voice) Versez-nous vos caresses

Nuit d'amour (seconda voice) Oh belle nuit d'amour

Oh nuit d'amour

Ah

 

 

زیبا شبی است ، شب عشق

مستی و لذت ما را پر کرده

دردها کمتر از روز است

آه، زیباست شب عشق

 

زمان بدون بازگشت میگریزد،

و با خود این احساس خوب را میبرد.

بی توجه به این حال خوش

زمان بدون بازگشت میگریزد.

 

باد صبا در آغوش خود (صدای دوم) باد صبا در آغوش خود

محبتت را برما جاری کن (صدای دوم) برما جاری کن

آغوش بگشا باد صبا (صدای دوم) ما را در آغوش بگیر

بوسه ای بده (صدای دوم) و بوسه ات را بر ما ببار

بوسه تو (صدای دوم) و بوسه ات را بر ما ببار

بوسه تو

آآ....!

 

زیبا شبی است ، شب عشق

مستی و لذت ما را پر کرده

دردها کمتر از روز است

آه، زیباست شب عشق

شب زیبای عشق

 

ما را با مستی و لذت پر کن (صدای دوم) محبتت را بر ما ببار

شب عشق (صدای کمکی) آه، شب زیبای عشق

آه، شب عشق

آآ....!

+ نوشته شده در  جمعه 2 دی1384ساعت 4  توسط کاوه  |