تبليغاتX
زندگی و آثار روبرتو بنینی

 

فدریکو فلینی از زبان روبرتو بنینی:

« فلینی و بونوئل کسانی بودند که زندگی مرا عوض کردند. من همواره مدیون آنها هستم. فلینی برای من همیشه زنده است. هنگامی که فیلم « صدای ماه» را میساختیم، اعلب اوقات او را میدیدم. من شیفته او بودم. او برایم مانند یک مادر بود. مانند درخت تنومندی تکیه گاهم بود. کار کردن با او بسیار لذت بخش بود. قبل از فیلمبرداری همه ساکت و آرام بودند، حتی صدای وز وز مگس هم شنیده نمیشد. اما با گفتن Action او، یکباره همه شروع به داد و فریاد میکردند و بازیگران با تمام نیرو نقش خود را ایفا میکردند. شما با تمام وجود عاشق فیلم میشدید.درست برعکس من.
سپس در هنگام دوبله فیلم، او میتوانست همه چیز را عوض کند. او عاشق دوبله بود. مثلا در صحنه ای که من گفته بودم: "میتونم آب بخورم؟" در هنگام دوبله به من میگفت، بگو "خیلی دوست دارم!".
او یک شعبده باز واقعی بود و دوست داشت همه چیز را عوض کند. من برای بار دوم در زندگی احساس میکردم که وردست یک شعیده باز شده ام.


هنگامی که برای اولین بار یکی از فیلمهای فلینی را دیدم، از سینما بیرون آمدم و تصمیم گرفتم یک وکیل بشوم. با خود فکر میکردم چگونه امکان دارد، فیلمی به این زیبایی ساخت؟! اما او کمک زیادی به من کرد. واقعا دنیا بدون افرادی مانند فلینی چطور میشد؟
مدت بیست سال بود که فلینی را میشناختم، هرگاه که فیلمی را تمام میکرد با من تماس میگرفت و میگفت: " روبرتو من میخوام یه فیلمی با تو بسازم، واسه امتحان کمی نقش بازی کن." سپس لباس زنانه ای تن من میکرد و میگفت "حالا کمی نقش بازی کن!" بعد میپرسید: " تو چند سالته؟" و وقتی میگفتم سی سال میگفت: " آه متاسفم من یه آدم هفتاد ساله میخوام! معذرت میخوام، اشتباه کردم، من یه زن میخوام!". برای بیست سال این ماجرا تکرار میشد و او هربار میگفت: " من یه سگ میخوام، یه زن یا آدم مسن تر." »

روبرتو بنینی از زبان فدریکو فلینی:

پیرینو دلقک سیرکی بود که در دوران کودکی فلینی٬ او را مفتون خود کرده بود. فلینی در این مورد میگوید:

« در تمام فیلمهایم سعی کرده ام پیرینوی دلقک را یاد آوری کنم و او را به خاطر تماشاگران بیاورم. مثلا ریچارد بیزهارت، در نقش دیوانه فیلم جاده تکریمی بود از این دلقک کوچک سیرکهای روستایی که مثل همه هنرمندان واقعی سیرک بندباز و اسب سوار هم بود.
در فیلم صدای ماه (1990) پس از آن همه جستجو سرانجام پیرینو را پیدا کردم. خودش، خود خودش را، سبک، بامزه، غرق در رویا، اسرارآمیز، رقاص، استاد پانتومیم. آدم را در عین خنده به گریه می اندازد. جذابیت شخصیت های افسانه ای و ابداعات بزرگ ادبی را دارد. هر منظره ای را اعتبار میبخشد و می تواند در هریک از آنها باشد، دوست دیوها و شاهزاده ها و قورباغه های گویاست. مثل پینوکیوست، مثل جیوانین نترس است. حالا به شما خواهم گفت او کیست: روبرتو بنینی»


+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 10  توسط کاوه  |